...Panda is typing

دنیآ همه سر به سر خیآل است خیآل...

U will be brighter than the stars

/ بازدید : ۴۴

برای ورزش باید روزنامه دیواری درست میکردیم. قرار شد هرکی راجع به یه موضوع تحقیق بیاره. فرنوش خانوم امر نمودند که تحقیقاتون دست نویس باشه. من پریشب خودمو هلاک کردم سره تحقیق. از اینور ریاضی مینوشتم از اینور خط کشی میکردم رو برگه آچار. بعد صبش که رفتیم مدرسه فرنوش گفت چاپی باشه به نظرتون بهتر نیست؟ 

به ناموسم قسم همون لحظه میخواستم کُلتمو درآرم یکی بکوبم تو ملاجش اما شهودم گفت صبر کن فردا بریم با هم تیر بخریم اون موقع یه تیر خالی میکنی تو سرش که خونش به جناحین بپاچه! 

ماعَم که حرف گوش کن به حرفِ شهودمون گوشیدیم ولی در عوض برگه آچارِ حاویِ تحقیقو به شکلِ موشکی درآورده و به سمتِ میزِ مقتول فرستادیم و فریاد زدیم که خودت میری تایپ میکنی! 

امروز زنگِ اول که خورد فرنوش مقوا و همهٔ وسایلو چید رو میز گف بدویید الان میاد. ماعم دوییدیم لقمه مونو از کیفمون برداشتیم رفتیم نشستیم رو صندلیِ معلم. مبیناعم ساندویچشو همچو من از کیفش برداشت یه صندلی آورد کنارِ من و تمرگیدن گرفتیم. فرنوش و زهرا تند تند داشتن کاغذ میبریدن ماعم تند تند داشتیم میخوردیم. روزنامه دیواریِ افتضاح شد! مبینا به زهرا گف خاک تو سرتون اینو جلایر ببینه با چادرش خفه مون میکنه زهرا گف به شما چه اصلاً مگه شما کاری کردین؟ بعدش مبینا گفت نه خوشگل شده زهرا گفت شکر قهوه ای نخور کجاش خوشگله. فی الواقع به جناحین پاچیده بودیم. بگذریم از اینکه من چندبار به روزنامه دیواری گفتم کاغذ دیواری:| زنگ آخر موقعی که میخواستیم ببریم تحویل بدیم مبینا اسم منو خودشو بزرگ بالا نوشت بعد اسمِ فرنوشو زهرا رو اوچکولو پایین نوشت تا زیرِ سایهٔ همایونیِ ما قرار بگیرنD: 

جلایر گفت هرکی میخواد بیاد تستِ هندبال بده. دستمو بردم بالا نیلوفر و توس یدونه زدن پسه کلم گفتن هندبال میدونی با چه ه ـی نوشته میشه؟ 

از اونورم مبینا هی مسخره میکرد میگف فک کن این (من) هندبال بازی کنه:|

به کوریِ چشمشون رفتم بازی کردم،انتخاب شدم:|

خودم الان تو بُهتم:| 

آیم هندبال پلیر

دونت تاک ویت می😂

نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۲ نظر ۵ لایک:) |

استعدادِ نوظهور

/ بازدید : ۳۲

۸:۳۰

_۹/۷۵ میشم

۸:۳۲ 

_برید همتون بمیرید۹/۵میشم

۸:۳۴

_خاک تو سرم ۹/۲۵ میشم

۸:۳۹

_نسترن صحیح غلطا چی میشد؟ 

‌‌‌‌‌‍‍+غلط غلط غلط صحیح صحیح صحیح

_[کلتش را از جیبش در می آورد و تیری در کلهٔ پوکش فرو میکند]

نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۲ نظر ۳ لایک:) |

کلاف + ه

/ بازدید : ۴۳
نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۲ نظر ۱ لایک:) |

So far from the stars

/ بازدید : ۵۱

امروز دوتا امتحان داشتم

امتحان میان ترم زبان که باید هفتهٔ پیش میدادم و امتحان کاور تو کاور

میان ترمو نسبتاً خوب دادم ینی در حد ۱۸ یا ۱۷ 

اما کاور تو کاور:|

معلممون برای اینکه تقلب نکنیم گوشیامونو گرفت. البته واسه منو اوله کلاس گرفته بود برایِ اینکه از تخته عکس نگیرم و بشینم عینِ آدم بنویسم. 

ولی زهرا گوشیشو نداد چون گفت مامانم ممکنه حالش بد بشه زنگ بزنه

هیچی دیگه کلِ امتحان با دیکشنریِ زهرا گذاشت:|

زهرا و خاطره کلاً از رو من زدن

خاطره قراره واسم شارژ بخره D:


چهل دقیقهٔ اول کلاس بچه هایِ کلاس بغلی اومده بودن کلاسِ ما چون معلمشون دیر اومده بود. معلمِ اونا همون معلمس که تازه اومده. 

موقعی که داشتن میرفتن هی داشتیم میگفتیم کلاسِ خودتونه، بازم تشریف بیارید،دفعهٔ بعد با معلمتون بیاین😂

پاچیده بودیم😂


دیروز این موقع ها حالم خیلی بد بود حتی ظهرم همونجوری بودم

ولی الان 

آیم هپی:)


آلبوم نایل افتر لانگ دیستنس اومد

حالا قرش بده(〜 ̄~ ̄)〜

نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۴ نظر ۰ لایک:) |

یه لحظه

/ بازدید : ۳۷

همه چیز تو یه لحظه اتفاق افتاد.داشتیم حرف میزدیم...دربارهٔ شیمی

بعدش ثریارو خوندم

گفت داری فکر میکنی ادامش چیه؟ 

خواستم بگم آره

اما همون موقع یه صدا اومد

بـوم

بـد بود

محکم خورد لعنتی

ماشینش داغون شد

زانوشم داغون شد

نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۰ نظر ۰ لایک:) |

وقتی اضافۀ تشبیهی و استعاری را قاطی میکند

/ بازدید : ۳۶
میگن لفظِ قلم حرف میزنم
میگن میخندم شبیه باب اسفنجی میشم
میگن قیافم مظلوم میزنه ولی اصلا مظلوم نیستم
دارم بهشون رمان معرفی میکنم میگن رمانایی که من معرفی کنم حتماً علمین یا در خوش بینانه ترین حالت پسره فیزیک دانه:|
بیشعورن همشون
مخصوصاً لیلاشونو نیلوفرشون



نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۱ نظر ۲ لایک:) |

میگن اسمش ثریاس چیشاش همرنگه دریاس

/ بازدید : ۳۹
فازِ معلمامونو نمی فهمم:| خودشون میگن نشرالگو نخرید،نشر الگو اِله بِله بعد نمونه سوال که میخوان بهمون بگن یه کتابِ نشرالگو جلوشون باز میکنن میگن بنویسید:|
فیزیک جان!عشقم!دارلینگم!تو دیگه چرا عاخه؟زشته خواهرم ... زشته!

امروز قرار بود خیلی روزِ افتضاحی باشه چون قرار بود ساعت چارونیم بلند شَم اما نه تنها ساعت چارونیم بلند نشدم و تمرینایِ ریاضی و دفاعی رو هم به کتفِ چپم گرفتم،خواب هم موندم و بابام بیدارم کرد:))))))))))))))))))
 تازه صبم وقتی همه داشتن دفاعی میخوندن من داشتم فیزیک میخوندم
از من نخواید به فیزیک خیانت کنم پاشم برم دفاعی بخونم
نِوِر فوراِوِر=|||||||||||||
تازه سرِ زنگِ دفاعیم داشتیم با فرنوشو زهرا تستِ فیزیک میزدیم
هر مسیله ای هم که حل میکردم با مبینا با یه حالتِ چندش میخوندیم :میگن اسمش ثریاس چشاش همرنگه دریاس{با بشکن خوانده شود}
فرنوش کم بود با کتاب کارِ زیست بکوبه تو سرمون
روانیش کرده بودیم
زهرا هم سرما خورده صداش درنمیاد بچم
فقط دستاشو روبه آسمون باز میکرد و برایِ شفایِ ما دعا میکرد

تهشم خیلی همگانی امتحان فیزیکمونو گند زدیم
غلط هممون هم یه چیز بود
گرد نکردیم
هشتگ تفاهم با همشون به جز فرنوشِ آجغال که درست نوشته
بیشوووووووووووووووور

من باید یه پستِ جداگانه  واسه رفتار کادر آموزشیِ این مدرسه مخصوصاً یکی از ناظما بنویسم.بهش خودکار دادم بهم گفت مرسی دختر گلم
تازه اسمِ هممونو بلده.اول مهر بابام و الهه اومده بودن دنبالم ،به الهه گفته بود خواهر کدوم دانش آموزی ... الهه گفته بود فلانی بعد گفته بود خواهر زهرایی پس
سه ساله تمام ناظم مدرسه قبلی اسمامونو یاد نگرفت.خیلی بهمون میخواس محبت کنه و احترام بزاره میگف خانُم
حالا الان باید برم ادبیات بخونم میام کامل شرح میدم


نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۴ نظر ۲ لایک:) |

چرا اینا اینجورین؟!

/ بازدید : ۵۰
یقیناً کلاسِ ما خرخون ترین کلاس در سامانۀ خورشیدیه-_-
به قدری خرخونن که حالِ آدمو بهم میزنن
برایِ مثال خواهر برادران از 3 که میره خونه تا 4 صبح درس میخونه!
کلاً دو ساعت میخوابه در طولِ شبانه روز!
آخه چرا؟
مگه چقد ما درس داریم؟
اونایی که کنکور دارن،پشت کنکورن،پزشکی قبول شدن،هاروارد درس میخونن،شریف قبول میشن و ... هم این همه درس نمی خونن به والله!
مگه جنگه؟

نقطۀ مقابلِ برادران منم که چهارشنبه اصلاً زیست نخونده بودم و ازم پرسید ولی درنهایت 20 شدم=|
نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۵ نظر ۳ لایک:) |

چُنین نکنیم

/ بازدید : ۵۰

الهه واقعاً بیشعوره:|

اون از ظهر که کل سیب زمینیارو با ثنا خوردن، اینم از الان که نصفِ بیشترِ پیتزارو برداشت واسه خودش. نحوهٔ کارشم اینجوری بود که سه تا قاچِ پیتزارو برمی داشت گاز میزد بعد وقتی من پیتزا هایِ باقی مونده رو بر می داشتم دادوهوار را مینداخت که زهرا همشو خورد. 

خب بیشعور تو اون سه تارو بخور! 

بعد تازه بابامم هی از پیتزایِ ما برمی داشت 

امنیت نداریم به مولا

عفتر لانگ تایم من تصمیم گرفتم به جایِ همبرگر، پیتزا بخورم بعد اینا چُنین میکنند! 

چُنین نکنید دِگه😒

Pizza

نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۵ نظر ۲ لایک:) |

انقباضِ دل

/ بازدید : ۴۵

یه آهنگه بود، اسمشو یادم نمیاد، حتی خوانندشم یادم نیست… فقط یه تیکه از لیریکش هی تو ذهنم پخش میشه، مثه اینکه یه دستگاهِ پخش گذاشته باشن اونجا بعد این نورونا که میان پیامارو منتقل کنن یکی بهشون میگه حاجی دستت درد نکنه اون دکمهٔ پلیِ اون دستگاهم بزن.بعد نورونه بگه رو چِشَم سید 

بعدش با یکی از اکسوناش بزنه رو دکمهٔ پلی و اون خوانندهٔ گمنام بخونه:

وقتی که دل تنگی زیاد

دلت فقط اونو میخواد

وقتی صداشو میشنوی 

آروم میگیری

نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۴ نظر ۳ لایک:) |
About Me
خزعبلاتِ دخترکی لبالب از پوچی

البته فعلا:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان