...Panda is typing

دنیآ همه سر به سر خیآل است خیآل...

Piece by piece

/ بازدید : ۲۳

هفتهٔ پیش همین موقعه ها ممکن بود من دیگه نباشم، یعنی یه اتفاقی افتاد که ممکن بود من برایِ همیشه محو شم و روحم از بندِ این جسمِ خسته و داغونم رها شه و بره پیِ زندگیِ خودش. اما برگهٔ آزادیِ روحم توسط خدا امضا نشد هنوز حبسش مونده حالا چقدرشو نمی دونم. 

دیشب داشتم فکر میکردم که کاش میشد همون هفتهٔ پیش همه چی تموم می شد. یقیناً مردن خیلی بهتر از شیمی خوندن و تست زدن تا ساعتِ دو شبه. 

امروز یه جوری بود. هوا گرفته نیست اما چشمایِ من دوست داره هوارو گرفته ببینه شایدم خواستهٔ دلمه نمی دونم. یعنی من هیچیو نمی دونم. 

جمعه آزمون داریم، فردا فاینال و کلی درس و تست واسه هفتهٔ بعد

تو مسیر که داشتیم برمیگشتیم یه هنرستان بود،داشتم به این فکر میکردم اگه مامانم میذاشت شاید من الان هنرستان بودم. 

مهمونی این وسط چی میگه! 

نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۲ لایک:)
khanom ix
۰۳ آبان ۱۸:۰۱
یعنی از نظر من تمام بدبختیای آدم یه طرف مهمونی یه طرف دیگه-__-
پاسخ :
افتضاحه
علیـ ــر ضــا
۰۴ آبان ۰۷:۴۵
واقعا وضعیت افتضاحی پیش میاد هر از گاهی
پاسخ :
اهوم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
خزعبلاتِ دخترکی لبالب از پوچی

البته فعلا:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان