...Panda is typing

دنیآ همه سر به سر خیآل است خیآل...

چند شخصیتیِ فلک زده

/ بازدید : ۴۴

پیشاپیش عذر می خوام که وقتتونو با چرندیاتم گرفتم! 

ببخشید! 

عموم آدما میدونن چجورین! 

یعنی شخصیتشون چجوریه؟ آرومن؟ شیطونن؟ عصبین؟ 

ولی خب من از این قاعده مستثنام مثِ اینکه و خوش به حالِ بقیه که با این بحرانِ شخصیتی مواجه نیستن! 

 تکلیفم با خودم مشخص نیس! نمی دونم من همون دخترِ بی خیال و تنبل و مسخرهٔ تو کلاس زبان و جمع دوستامم که حتی معلمایِ ترمایِ قبل هم تو همون برگهٔ مسخره واسم نوشتن درسخونِ

ولی

شلوغ بازی زیاد داره! 

کاملاً بهشون حق میدم یکی سرِ کلاسِ شما با رادیو فوتبالو دنبال کنه بعد که تیمِ موردِ علاقش گل زد کف بزنه بقیه بچه هام به تبعیت از اون دست و جیغ بکشن بعد  برگردن سمتِ تنها استقلالیِ کلاسو واسش خطو نشون بکشن یا سرِ کلاستون هی هنک هنک کنه بعد بچه ها بپاچن زمین یا خیلی چیزایِ دیگه شما نمیگین شلوغه؟ 

البته این شخصیت دو سه ساله که تو وجودم شکل گرفته وگرنه من تا همین چند سال پیش از نگاهِ همهٔ معلمایِ کلاس زبان یه دختر خانومو خیلی خیلی خیلی درسخون تر بوم که حتی موقعهٔ صحبت کردن از خجالت صدام میلرزید و لکنت می گرفتم  و بعدش از ترسِ اینکه بیشتر گند نزنم رسماً لال مونی می گرفتم! 

البته این شخصیت اسفبار هنوز هم هست. هنوز هم عینِ کنه بهم چسبیده فقط بروز دادن تو کلاس زبانو از لیستِ برنامه هاش خط زده الحمد الله ولی بهساله تمرکزِ کاملشو گذاشته تو مدرسه و این اواخر باشگاه! 

راستش یکی از عوارضِ این شخصیتِ نکبت گرفته ضعف تو برقرایِ ارتباط تو محیطایِ جدیدِ که باعث میشه همه به چشمِ یه بُز که بلد نیس حرف بزنه نگات کنن. 

البته این مشکل تو مدرسه به میمنت حضور چندین و چند سالهٔ زهرا حل شده! 

راستش من از مدرسهٔ جدیدم میترسیدم با اینکه بچه هایِ تجربی همشون به جز سه نفر بچه هایِ خودمونن ولی من روابط آنچنانی باهاشون نداشتم به جز چند نفرشون که قبلاً با هم همکلاسی بودیم. 

بیشترِ ترسم هم از نبودِ زهرا به خاطرِ این ضعفِ اسفبارم بود که تو مدرسه تنها بمونم و بپوکم از نبودش! زهرا درواقع حکمِ مامانمو تو مدرسه بر عهده داره.  

شخصیتِ بعدی یه شخصیتِ مزخرفِ_شاید به اندازهٔ قبلی_ که فقط چند نفر باهاش آشنایی دارن ینی مامانم، بابام،اندکی زینب و البته از همه مهم تر الهه! 

این شخصیت رابطهٔ مستقیم داره با هاپویِ درونم! خیلی مستقیم! ینی کافیهٔ هاپو جون یه ندا بده تا من همه رو موردِ عنایتِ خشم خودم قرار بدم و کسی که بیشتر از این مورد بهره مند میشه الهه س! 

شاید این اعصبانیتای من دلایلِ خیلی مسخره ای داشته باشه! 

به طور مثال عرض میکنم امروز الهه از صب رو مغزم بود که آهنگایِ غزل شاکریو برام بریز و من صدبار گفته بودم که تو رادیو جوانه نمی تونم برات بریزم و اون باور نمی کرد! گفت ببینم،کفری شدم گفتم بیا ببین و بعد از اینکه ظاهراً قانع شد گفت بزن تو آهنگات ببینم و من سرش داد کشیدم و گفتم گمشو بیرون! 

شاید جمله جملهٔ خاصی نبود ولی لحنش اعصابمو داغون کرد! یه جور احساسِ عقلِ کل بودنی توش موج میزد که حالمو بهم زد! 

آره خب الان ممکنه بگین دختره وحشیه بابا و از این صوبتا آره خب خودمم قبول دارم حقیقته بالاخره




نویسنده : زِدْ عِِـچْ آرْ … ۰ لایک:)
☁ BaRooNi ☁
۳۰ مرداد ۲۱:۰۹
:)
 مرداد ماهی نیستی ؟!
من مردادی ام .. این چیزایی ک گفتی ویژگی شیرهای مرداد ماهیه !
پاسخ :
آره 
ینی همهٔ مردادیا اینقد داغونن؟ 
فک نکنما؟ 
مسافر ...
۳۰ مرداد ۲۱:۱۶
میگن خدا نصیب گرگ بیابون نکنه همینه دیگ  دو نخطه دییی :|
پاسخ :
عاغا دیگه اینجوریم نیس میشه تحملم کرد ینی
‌•_•
علیـ ــر ضــا
۳۰ مرداد ۲۲:۵۰
😐😐😐 
مهرداد ها داغانن یعنـی 
تو گونه نادری 😂😂😂
پاسخ :
Maybe
آندرومدا :)
۳۰ مرداد ۲۲:۵۷
زهرا تو منی یا من تو ام.. تفاهم فوراور.. ازدباج فوراور...
پاسخ :
بوث آف دِم
فقط تو ایران نمیشه باس بریم اونور
بلیط میگیری یا بگیرم بیبی؟ 
nily ..
۳۱ مرداد ۱۱:۳۵
بیخیال عاقا! :|
پاسخ :
باچه
**miss _ golden**
۰۲ شهریور ۱۶:۱۰
خیلی شبیه منی😯😨😨😨😨😨
پاسخ :
#تفاهم پس
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
خزعبلاتِ دخترکی لبالب از پوچی

البته فعلا:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان